تبليغاتX
لمس بی پایان خوشبختی

لمس بی پایان خوشبختی

تصمیم بیدار شدن مهمترین تصمیمی است که در تمام عمر خود می توانیم اتخاذ کنیم.

دلتنگی

چه زود گذشت امروز دقیقا یک سال و ۶ روزِ که لیلا رفته مثل یه چشم بهم زدن گذشت سخت بود ولی گذشت هنوز خیلی عادت نکردم هنوز بیشتر اوقات دلم میگیره و اشکم سرازیر میشه آخه خیلی بهم عادت کرده بودیم به اینکه ناهار و باهم بخوریم باهم بریم مهمونی باهم بریم خرید. نمیدونم گله ای نیست با همه ی این حرفها تنهاییمو دوست دارم
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 17:2  توسط نیلو  | 

تنهایی

آدمها همیشه احساس تنهایی می کنن حتی اگر هزاران دوست داشته باشند باز هم در وجودشان تنها هستند من که به این باور رسیدم که تنهایی همراهه همیشگیمه ، به قول سهراب سپهری

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست
...
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.


 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 16:52  توسط نیلو  | 

باور دارم

 

من باور دارم ...

که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.

من باور دارم ...

 که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.

و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

 من باور دارم ...

که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.

من باور دارم ...

که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ...

که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.

من باور دارم ...

که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.

 من باور دارم ...

که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.

من باور دارم ...

که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.

من باور دارم ...

که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.

من باور دارم ...

که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.

من باور دارم ...

که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.

من باور دارم ...

که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.

من باور دارم ...

که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.

من باور دارم ...

که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.

من باور دارم ...

که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.

 من باور دارم ...

که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.

من باور دارم ...

که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.

 من باور دارم ...

که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...

که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.

و من باور دارم ...

«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست

بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/10ساعت 11:1  توسط نیلو  | 

1390

سال 1390
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/01/10ساعت 10:59  توسط نیلو  | 

پیام تسلیت به دوستم

وقتي در آغوش زمين قرار گرفتي ، هدفي جز پرواز نخواهي داشت ، دير يا زود همه ي مان پرواز خواهيم كرد ، پرواززي به ابديت ، پروازي به عمق عشق و پروازي به كرانه هاي حقيقت.

چشم هاي اشك بارم را به سوي عزيزت ميفرستم ، باشد كه عشق هستي ، قلب عاشقت را تسكين ببخشد......

چقدر سخت است غم از دست دادن کسي که سايه ي سرت بوده ، کسي که بهت آرامش مي داده کسي که از زندگي خود گذشته که تو احساس غريبي و تنهايي نکني  کسي که جوانيش را فداي بزرگ کردن تو کرد تا زمانی که هستن قدر کنارشان بودن را نمي فهميم و بي توجهيم ولي فراموش مي کنيم که يه صبح وقتي از خواب پا ميشيم ديگه نيستن ديگه واسه هميشه رفتن ديگه نمي توني دستاشونو لمس کني اينجاست که حسرت زمان هاي از دست رفته را مي خوريم و لي ديگه فايدهاي نداره و ديگه کسي نيست ولي نبايد فراموش کنيم که ديگه نبايد حسرت خورد بلکه بايد قدر کساني که در کنارمان هستند و صادقانه دوستمان دارن را بدانيم و در کنارشان لذت ببريم

فردا به‌ جاي‌ آدم‌ ها به‌ راه‌ها و جاده‌ هايي‌ كه‌ قدم ‌ها را به‌ انتظار نشسته ‌اند، نگاه‌ مي ‌كنيم‌. به‌ شاخه‌ اي‌ كه‌ مي‌ داند گنجشكي‌ قرار است‌ روي‌ آن‌ لانه‌ بسازد و به‌ باد كه‌ بال‌ كبوتري‌ را به‌ بازي ‌خواهد گرفت‌.


+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/30ساعت 16:47  توسط نیلو  | 

سلام

...........................................

می خواستم بگم که ...........

فراموش کنید ترجیح میدم سکوت کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/09/14ساعت 15:5  توسط نیلو  | 

ع ش ق

وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست

وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست

ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست

صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست

کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست

گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/02ساعت 15:53  توسط نیلو  | 

عشق

 

 اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟

کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟

چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟

 

آری......

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود!

 دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/25ساعت 16:20  توسط نیلو  | 

تنهایی

تو می دانی که من از میان همه نعمت های این جهان ، آن چه را برگزیده ام و دوست می دارم

تنهایی است

یعنی دیگه مجبوری که دوست داشته باشی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/08/23ساعت 12:5  توسط نیلو  | 

سکوت

شده تا حالا با خودتون حرف بزنید

حتما الان میگید آدم باید دیونه باشه تا بتونه با خودش حرف بزنه ولی به

نظر من بهترین روش برای اینکه سبک بشی و دلتو خالی کنی همینه اگر

بخوای با کسی دیگه حرف بزنی شاید باعث بشی غم و غصه اون هم زیادتر

 بشه آخه الان کسی پیدا نمیشه که ناراحتی نداشته باشه من ترجیح میدم

 بریزم تو خودم و اگه هم دیگه قدرت تحمل نداشتم شروع می کنم با خودم

حرف زدن درد و دل کردن ولی الان چند وقت که دیگه حوصله اینکه برای

حرف زدن با خودم هم وقت بزارم و ندارم ترجیح میدم سکوت کنم سکوت و

 سکوت. دیگه الان بهترین روش برای من سکوتٍ. سکوتی از اعماق

وجود.سکوتی لبریز از ناگفته ها.

و به قول دکتر شریعتی که میگه می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !


ولی من الان نمی خواهم پیاده شم فعلاْ سکوت کردم مگه اینکه به سکوتم

 هم گیر بدن میخوام آروم بخوابم با آرامش تمام بدون فکر به حواشی میخوام

 نفس بکشم هوای تمیز تنفس کنم میخوام دستامو به دست خودش بدم و

 دیگه سکوت کنم. فقط سکوت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/08/19ساعت 13:46  توسط نیلو  | 

بی قراری

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود

هر لحظه دردی سر بر می‏دارد

و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند

این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند

مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟

 شده تا حالا تو زندگی کم بیارید

من الان کم آوردم خیلی هم کم آوردم نمی دونم شاید خدا دیگه منو نمیبینه

شاید هم می بینه ولی دیگه از دستم خسته شده

نمی دونم چیکار کنم ولی بازم خداجون شکرت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/18ساعت 15:17  توسط نیلو  | 

دوست داشتن

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

 دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

 این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

 باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند


دکتر شریعتی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/08/12ساعت 16:31  توسط نیلو  | 

دلتنگی

دیشب با تمام وجودم اشک ریختم دلم تنگ بود دلم تنگه ، خیلی حس تنهایی کردم مثل اینکه تنهایی همیشه همراهمه، دوباره گذشته رو زیرورو کردم دوباره دلم گرفت دوباره گریه کردم دوباره خدا رو صدا زدم جای لیلا رو خالی کردم نتونستم بخوابم نمی تونستم نفس بکشم تمام وجودم می سوخت لیلا خیلی جات خالیه خیلی دلم تنگ برات اگه تو دیشب بودی سرم و می کردم زیر پتو و آروم آروم گریه می کردم مثل همیشه که نمی خواستم بفهمی دلم گرفته ولی دیشب با صدای بلند و با تمام وجودم اشک ریختم کسی نبود صدامو بشنوٍ کسی نبود بگه چت شده راحت گریه کردم ولی اصلاً آروم نشدم اصلاً

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/04ساعت 16:37  توسط نیلو  | 

تنهایی

سلام امروز دقیقا ۲۳ روز که ابجیم رفته امروز می گفت تها زیرٍ بارون قدم زدم دلم گرفت ولی جالبه چون دیشب اینجا هم بارون بود و من و تنهاییم، تنها زیر بارون قدم زدیم حس عجیبی بود دلم گرفت دوباره دلم گرفت خیلی وقته که دلم گرفته

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/07ساعت 15:27  توسط نیلو  | 

تنهایی

امروز ۱۸ روزه که لیلا رفته مونترال، خیلی تلاش کرد تا آخر بورسش جور شد خیلی خوشحالم براش که آخر تلاشش نتیجه گرفت کلا دختر فعال و زرنگی بود برعکس من. خیلی دلم براش تنگ شده دلم برای غر زدناش، برای ناخنک زدنش به غذای دم نکشیده، حتی برای نخ دندونش که همیشه سرش با هم دعوا داشتیم هم تنگ شده همیشه بهم گیر می داد که چرا تو که رشته تحصیلیت ریاضی بوده نمی تونی لوله آب و درست کنی یا آبگرمکن و روشن کنی می گفت بچه های ریاضی باید مسائل سخت و بتونن حل کنن ولی من همیشه می گفتم چه ربطی داره دلم برای اینجور گیر دادناش هم تنگ شده
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/01ساعت 12:38  توسط نیلو  | 

دلتنگی

خیلی دلم تنگه خیلی

خداجون بهم نگاه کن دوست دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/06/15ساعت 13:47  توسط نیلو  | 

سکوت

نه حرفی برای زدن داری و نه دلی برای عاشق شدن

تفسیر سکوتت کار راحتی نیست

من شکست خورده ی تفسیر سکوت توام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/05/19ساعت 13:21  توسط نیلو  | 

تنهایی

خیلی دلتنگم ، دلم گرفته، می ترسم می ترسم

خدایا کمکم کن مثل همیشه کنارم بمون و تنهام نذار مثل همیشه فقط امیدم به توست

مثل همیشه فقط وقتی احساس تنهایی می کنیم به تو پناه میارم ببخش

ببخش که ناخواسته فراموشت می کنم ولی می دونم تو هیچوقت نگاه نازت را از من بر نمی داری می بینمت، حست می کنم، حسم کن، مثل همیشه دوباره نگاهم به آسمان خیره می ماند و تا جوابم را ندهی ازت چشم بر نمی دارم

دوست دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/17ساعت 0:26  توسط نیلو  | 

تنهایی

تو به اندازه ی تنهایی من زیبایی

                                        من به اندازه ی زیبایی تو تنها

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/05/11ساعت 14:32  توسط نیلو  | 

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم من برگشتم خوشحال باشید

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/05ساعت 0:59  توسط نیلو  |