تصمیم بیدار شدن مهمترین تصمیمی است که در تمام عمر خود می توانیم اتخاذ کنیم.
آدمها همیشه احساس تنهایی می کنن حتی اگر هزاران دوست داشته باشند باز هم در وجودشان تنها هستند من که به این باور رسیدم که تنهایی همراهه همیشگیمه ، به قول سهراب سپهری
زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
من باور دارم ...
که زمينهها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بودهاند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.
من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آنها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آنها همديگر را دوست دارند نمىباشد.
من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصلهها. عشق واقعى نيز همين طور است.
من باور دارم ...
که ما مىتوانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.
من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مىکشد تا من همان آدم بشوم که مىخواهم.
من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آنها را مىبينم.
من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مىدهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.
من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.
من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مىدهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.
من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مىآيند و ما را نجات مىدهند.
من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمىدهد که ظالم و بيرحم باشم.
من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشتهايم و آنچه از آنها آموختهايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفتهايم.
من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.
من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.
من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.
من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آنها را نمىشناسيم تغيير يابد.
من باور دارم ...
که گواهىنامهها و تقديرنامههايى که بر روى ديوار نصب شدهاند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.
من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.
و من باور دارم ...
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را داردنيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مىکند
وقتي در آغوش زمين قرار گرفتي ، هدفي جز پرواز نخواهي داشت ، دير يا زود همه ي مان پرواز خواهيم كرد ، پرواززي به ابديت ، پروازي به عمق عشق و پروازي به كرانه هاي حقيقت.
چشم هاي اشك بارم را به سوي عزيزت ميفرستم ، باشد كه عشق هستي ، قلب عاشقت را تسكين ببخشد......
چقدر سخت است غم از دست دادن کسي که سايه ي سرت بوده ، کسي که بهت آرامش مي داده کسي که از زندگي خود گذشته که تو احساس غريبي و تنهايي نکني کسي که جوانيش را فداي بزرگ کردن تو کرد تا زمانی که هستن قدر کنارشان بودن را نمي فهميم و بي توجهيم ولي فراموش مي کنيم که يه صبح وقتي از خواب پا ميشيم ديگه نيستن ديگه واسه هميشه رفتن ديگه نمي توني دستاشونو لمس کني اينجاست که حسرت زمان هاي از دست رفته را مي خوريم و لي ديگه فايدهاي نداره و ديگه کسي نيست ولي نبايد فراموش کنيم که ديگه نبايد حسرت خورد بلکه بايد قدر کساني که در کنارمان هستند و صادقانه دوستمان دارن را بدانيم و در کنارشان لذت ببريم
فردا به جاي آدم ها به راهها و جاده هايي كه قدم ها را به انتظار نشسته اند، نگاه مي كنيم. به شاخه اي كه مي داند گنجشكي قرار است روي آن لانه بسازد و به باد كه بال كبوتري را به بازي خواهد گرفت.
می خواستم بگم که ...........
فراموش کنید ترجیح میدم سکوت کنم
وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست
وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست
ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست
صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست
کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست
گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ماست . . .
اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری......
بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود!.
دکتر شریعتی
تنهایی است
یعنی دیگه مجبوری که دوست داشته باشی
حتما الان میگید آدم باید دیونه باشه تا بتونه با خودش حرف بزنه ولی به
نظر من بهترین روش برای اینکه سبک بشی و دلتو خالی کنی همینه اگر
بخوای با کسی دیگه حرف بزنی شاید باعث بشی غم و غصه اون هم زیادتر
بشه آخه الان کسی پیدا نمیشه که ناراحتی نداشته باشه من ترجیح میدم
بریزم تو خودم و اگه هم دیگه قدرت تحمل نداشتم شروع می کنم با خودم
حرف زدن درد و دل کردن ولی الان چند وقت که دیگه حوصله اینکه برای
حرف زدن با خودم هم وقت بزارم و ندارم ترجیح میدم سکوت کنم سکوت و
سکوت. دیگه الان بهترین روش برای من سکوتٍ. سکوتی از اعماق
وجود.سکوتی لبریز از ناگفته ها.
و به قول دکتر شریعتی که میگه می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
هم گیر بدن میخوام آروم بخوابم با آرامش تمام بدون فکر به حواشی میخوام
نفس بکشم هوای تمیز تنفس کنم میخوام دستامو به دست خودش بدم و
دیگه سکوت کنم. فقط سکوت
هر لحظه دردی سر بر میدارد
و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند
این ها بر سینه میریزند و راه فراری نمییابند
مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایشاش چه اندازه است؟
شده تا حالا تو زندگی کم بیارید
من الان کم آوردم خیلی هم کم آوردم نمی دونم شاید خدا دیگه منو نمیبینه
شاید هم می بینه ولی دیگه از دستم خسته شده
نمی دونم چیکار کنم ولی بازم خداجون شکرت

|
تفسیر سکوتت کار راحتی نیست
من شکست خورده ی تفسیر سکوت توام
خدایا کمکم کن مثل همیشه کنارم بمون و تنهام نذار مثل همیشه فقط امیدم به توست
مثل همیشه فقط وقتی احساس تنهایی می کنیم به تو پناه میارم ببخش
ببخش که ناخواسته فراموشت می کنم ولی می دونم تو هیچوقت نگاه نازت را از من بر نمی داری می بینمت، حست می کنم، حسم کن، مثل همیشه دوباره نگاهم به آسمان خیره می ماند و تا جوابم را ندهی ازت چشم بر نمی دارم
دوست دارم